چرا باران؟
چون تو نشانه رحمتی
تا نباری نیست نعمتی
بی تو گندمی نمی روید تا نانی باشد
در بهاران شکوفه ای نمی خندد تا میوه ای روید
صدای آبشاری نیست تا زشتی ها را بشوید
بی تو ثنا گویان دست به دعا می برند و تسبیح گویان ذکر یا ارحم الراحمین زمزمه می کنند
دخترم
قدسیان آسمان با تولدت شاد می گردند و زمینی یان هلهله و شادی سر می دهند
به پاس وجودت سجده شکر به جا می آورند و نامی نیکو برایت می گذارند
چرا باران؟
چون تو مایه ی حیاتی
تا نباری نیست نباتی
بی تو سبزه زاران زرد چشمه ساران خشک
دیگر نه بوی نمی و نه وزش نسیمی
نه چلچله ی بلبلی و نه رنگین کمانی
بودنت مایه ی حرکت است و بقا
در نبودنت نیست شادی و جلا
می دانی دخترم چرا تو را گفتند رحمتی؟
هم نام با باران همگام با رویش و بقا هلهله کنان
تو هستی مسئول در برابر خودت خانواده ات آینده و جامعه ات
تو وظایفی داری به بلندای وظایف باران
مایه ی تطهیری و خود مطهری
باران در افتادگی و فروتنی جاریست
در غرور و وقارش شلاقه می زند شیهه می کشد و می شوید
هر قطره اش ذکر یا رب است و سجده می کند و به خاک بوسه می زند
و موج می آفریند و به ساحل سلام می کند
در اقتدارش تردید نیست
زیرا لبیک به فرمان خدا دارد
نفوذش به خشکی طراوت می بخشد و می رویاند و زندگی می بخشد
دخترم حال فهمیدی چرا باران؟
پس این گونه باش
یزدان مقدم